نوشته شده توسط : دل سوخته

***

 

 

 

 

این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو

همیشه آنجا هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به

من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در

کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود،

که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی

برای تو خواهم بود ...

 

***

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .وقتی

ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از

سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت

خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه

ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که

حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. وقتی به انگشتات نگاه کردی به

یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد. وقتی

شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که شونه هاش ماله تو بود...

 

 

 

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 427
|
امتیاز مطلب : 70
|
تعداد امتیازدهندگان : 21
|
مجموع امتیاز : 21
تاریخ انتشار : 8 تير 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

دلواپسی‏هامو بگیر از من......غم‏هاتو ای آینه؛ حاشا کن


قدری بخند و روشنی‏ها رو.....تو چشم خیس من تماشا کن

تو سال‏ها هم‏زاد من بودی......تصویری از دیروز و امروزم

 


همّت کن و یاری کن، بگذار...........تا مهربونی رو بیاموزم


آینه؛ ای همسایه؛ کاری کن.....تا ساعتی پیش تو بنشینم


جز سایه‏سار مهربون تو........چیزی نه می‏خوامو نه می‏بینم


یک عمر دنبال چه می‏گشتم؟!.....در جاده‏های بی‏سرانجامی

یک عمر گشتم تا که فهمیدم......تو سایه‏بون خستگی‏هامی

 



:: بازدید از این مطلب : 523
|
امتیاز مطلب : 65
|
تعداد امتیازدهندگان : 19
|
مجموع امتیاز : 19
تاریخ انتشار : 5 تير 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

سلام

خوبم

 



:: بازدید از این مطلب : 495
|
امتیاز مطلب : 83
|
تعداد امتیازدهندگان : 26
|
مجموع امتیاز : 26
تاریخ انتشار : 2 تير 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

دلتنگ بوييدن ياس و بنفشه‌ام


دلتنگ ِرودی که کاروانِ باران است


دلتنگِ شعر و بوی عطر و آوازهای تو‌ام


دلتنگ باغ نقاشی ام


که در آن قاصدکِ احساس از دیواره پرچین گذشت


و موج ِآهنگِ تپش در کوچه ی آیینه ریخت


دلتنگ، دلتنگِ توام


که عطر ِ یادت از باغ ِذهن ، پاورچین گذشت


.

 



:: بازدید از این مطلب : 487
|
امتیاز مطلب : 60
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
تاریخ انتشار : 23 خرداد 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

دلتنگم...دلتنگ روزهای با هم بودنمان ...دلتنگ تو...دلتنگ من...دلتنگ لبخندهایمان!

دلتنگ همه چیزهایی که از آن من و تو بود...!حیف که ...!

دلتنگ صدایی هستم که هربار مرا به نام صدا می زد و چشم هایی که هر بار خیره به  من می ماند.

دلتنگ دست هایی هستم که نوازشگرم بود وشانه هایی که تکیه گاه دلتنگیم...!

دلتنگم...دلتنگ تو...!

اما امروز نه دستی هست که نوازشم کند و نه شانه ای که تکیه گاهی باشد برای دلتنگیَم...!

امروز نه دستانت را دارم ،نه نگاهت را،نه شانه هایت را ...!

امروز عجیب دلتنگم و تو نیستی...

امروز می خواهمت و تو نیستی...

امروز چشم هایم تو را می خواهد،لب هایم نام تو را فریاد می زند،و دستانم عجیب دلتنگ لمس ِ دست های گرم توست...

دلتنگم ...دلتنگ همه ی روزهایی که تو را داشتم...!دلتنگ  همه ی روز هایی که تو مرا داشتی...!

امروز اما عجیب دلتنگتم و تو نیستی...



:: بازدید از این مطلب : 357
|
امتیاز مطلب : 50
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
تاریخ انتشار : 22 خرداد 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

مگه ميشه خاطرات شيرين و بياد موندني رو از ياد برد ؟

يه قرارد ده ماده اي امضا شدهههه بود .

طرفين به مفاد قرارداد عمل نكردن هر دو طرف بازرفتن سر اوهام و افكار ذهنيشون.

قطعا مشكل خاصي نيست .

و انشالله همه چيز زود مرتفع ميشه.

و باز اون روزاي افتابي و قشنگ نمايان ميشه .

غصه نخوريم

هنوز هم تكه اي از بهشت برقراره

و من هر روز بهش سر ميزن و مرور خاطرات شيرين

انشالله همه چيز حل ميشه

 



:: بازدید از این مطلب : 488
|
امتیاز مطلب : 55
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17
تاریخ انتشار : 20 خرداد 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

دوستت دارم



:: بازدید از این مطلب : 461
|
امتیاز مطلب : 75
|
تعداد امتیازدهندگان : 21
|
مجموع امتیاز : 21
تاریخ انتشار : 20 خرداد 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!



:: بازدید از این مطلب : 462
|
امتیاز مطلب : 54
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
تاریخ انتشار : 18 خرداد 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی .........



:: بازدید از این مطلب : 461
|
امتیاز مطلب : 45
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
تاریخ انتشار : 11 خرداد 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : دل سوخته

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی



:: بازدید از این مطلب : 501
|
امتیاز مطلب : 51
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
تاریخ انتشار : 10 خرداد 1389 | نظرات (0)