نوشته شده توسط : دل سوخته

امشب شب آرزوهاست  . امروز هم عجب روزی بود . یه روز عجیب و غریب و قشنگ .با یه دنیا احساس

با یه دنیا شرمندگی از طرف من .یه دنیا محبت و معرفت از طرف تو  یه دنیا انرژی از طرف تو . از وقتی

برشگتم هنوز یه جورایی  گنگ هستم .گاهی اوقات که فکر میکنم میبینم چقدر راحت میشه  ساده

بود .چقدر راحت میشه دو نقش بازی نکرد و اونوقت هست که اینطوری دوستیها نمود پیدا میکنه.

تو این شب عزیز نمیدونم چه آرزویی برات داشته باشم . اما از درگاه خدا بهترین آرزوها رو برات خواستارم

فقط میتونم بگم خیلی گلی گل گل گل گل

نه تو می مانی

نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت آن چنانی

که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند بر تن لحظه ی خود

جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه ....

نه .....!

آیینه به تو خیره شده است

تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد

گنجه های امروز پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف

بسته های فردا همه ای کاش ای کاش

ظرف امروز ولیکن خالیست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید

در این خانه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقیست

تا خدا هست به غم وعده ی این خانه مده ...!

 

 





:: بازدید از این مطلب : 469
|
امتیاز مطلب : 64
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
تاریخ انتشار : 31 خرداد 1398 | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: