روزی اگر رفتم سفر دلواپسم باش
روزی که رفتم بی خبر دلواپسم باش
گر از زبانم حرف عشق افتاد برخيز
شعرم اگر شد بی شرر دلواپسم باش
من با درختان دوستم هم ريشه هستم
در دست من ديدی تبر دلواپسم باش
خو کرده ام با درد و اين چيز بدی نيست
بی درد ، سر کردم اگر دلواپسم باش
وقتی که شادم شک بکن در شادی من
وقتی که شادم بيشتر دلواپسم باش
ديدی اگر *یه دوست* شده آرام آرام
آن وقت عزيز از هر نظر دلواپسم باش !
:: بازدید از این مطلب : 486
|
امتیاز مطلب : 55
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14